تبلیغات

نوازنده

از این مهجور صحنه رفته ای

بی تو سرودی کی نشیند برلبی خسته

بیا !آرش تویی !

برکش گرامی آرشه را بر قامت "سُل"ها

که "سی "  تیمار از دست ِتو می خواهد

 بگو!

"دو"،جا ندارد درصف نت های بیداری

که روی شانۀ همراه می رقصد

بیا گردن فراز وُ جعبۀ نا کوک را بشکن

بزن آهنگ هشیاری

رباب ِکوک ،اینجا در قدوم آرشه میلرزد

اگر یک ترکه رااز آبنوس مهربانی اخگر اندازی

بگیرد گـُر سراپای همه ،عشَاق دوران را

بزن "لا" بشکند بت های بتخانه

که خونین می کند محراب وُسجاده

 بیا، تا
تکیه گاه ِسازِخود، این جانِ آشفته

بکش  تصویررویا رابه روی شانۀ سازت

ببین آوای دل دراین میانه با نوای تو میامیزد

بزن دف همصدای ساز آئینی

به لرزد تار قلبم با صدای ساز توحیدی